سنجش روان بزرگسالان
۱- سرگذشت واقعی: درک پیامد بی توجهی به سلامت روان بزرگسالان
سارا، مادر ۲۵ سالهای که زمانی زندگیاش سرشار از نظم و شادی بود، این روزها هر صبح با پشیمانی از خواب بیدار میشد. همان دم چشم باز کردن، با خودش عهد میبست: «امروز حتماً حواسم رو جمع میکنم!» اما ذهنش همچون کمدی شلوغ بود که پر از اشیای بیرابطه شده باشد و جایی برای چیزهای مهم باقی نمانده بود. همسرش مهرداد هرچند سعی میکرد دلداریش دهد، ولی در پسِ لبخندهایش نگرانی موج میزد: «عزیزم چرا اینقدر فراموشکار شدی؟
این پرسشِ مهرداد، سارا را بیشتر آزار میداد. فراموشیهای پی در پی مثل سایه تعقیبش میکردند: روزی شیر سرریز شده بود چون گاز را روشن گذاشته بود، بار دیگر کلیدها را در یخچال پیدا کرد، و وقتی پسرش آراد با چشمانی منتظر پرسید: «مامان! دیروز قول دادی پارک بریم»، سارا فقط توانست با حیرت بپرسد: «کی بهت قول دادم عزیزم؟» آن شب، در سکوت اتاق خواب، اشکهایش بالین را خیس کرد. صدای آراد هنوز در گوشش زنگ میزد و پرسش مهرداد در گوشش می پیچید: چرا من اینطور شدم؟
سارا مشغول چیدن خریدها روی نوار نقالۀ سوپرمارکت بود که زن میانسالی پشت سرش گفت: »خانم! کیف پولتان افتاده«. سارا دستپاچه کیف را برداشت. زن ادامه داد: »من هم چند سال پیش همینطور بودم… فکر میکردم آلزایمر زودرس گرفتهام. « سارا چشمانش را گرد کرد. زن با لبخند به صورت ادامه داد:
»متخصص مغز قرص حافظه داد، روانشناس گفت اضطراب داری… اما جواب نگرفتم. به روانسنج مراجعه کردم. تشخیصشان “نقص توجه” بود. من به شما هم پیشنهاد می کنم که قبل از اینکه درگیر داروهای بیاثر شوی به یک آزمایشگاه روان سنجی مراجعه کن».
سارا از آزمایشگاه روان سنجی به منظور تشخیص علت فراموشکاری نوبت گرفت. روز ارزیابی، سارا با دلشوره پشت کامپیوتر نشسته بود. روانسنج، ابتدا تست حافظه تصویری از او گرفت: “این عکسها رو به خاطر بسپارین…” سارا مطمئن بود همه چیز را فراموش خواهد کرد، اما نتیجه شگفتانگیز بود: حافظهاش مثل آینهای شفاف و سالم بود!
روانسنج با لبخندی امیدوارکننده گفت: “مشکل از جای دیگریست!” و از او آزمون توجه گرفت و روانسنج تشخیص داد که او به اختلال نقص توجه مبتلا است و نه اختلال حافظه! روانسنج با تشبیهی گویا توضیح داد: “ذهن شما مثل رادیویی است که همزمان روی چند موج باز مانده. وقتی صدای فرزند، تلویزیون و زنگ تلفن با هم میآیند، مغزتان قفل میکند و شما تصور میکنید حافظهتان مشکل دارد.” این کشف، پایان سرزنشِ “فراموشکار بودن” و آغاز درکِ “ذهن چندمسیره” او بود.
۲- مفهوم اختلال روانی در بزرگسالان
مفهوم اختلال روانی گسترده است و به همه چیز اطلاق می شود، از نگرانی های جزئی و غیرزندگی تغییر دهنده سلامت روان مانند اضطراب و افسردگی خفیف گرفته تا بیماری های روانی شدید و ناتوان کننده که زندگی فرد را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. اختلال روانی زمانی رخ می دهد که یک وضعیت غیرعادی روانی بر افکار، رفتارها و خلق و خوی شما تأثیر می گذارد. بین رفتارهای «عادی» و تجربیات و علائم بیماری روانی همپوشانی زیادی وجود دارد. به عنوان مثال، همه ما گاهی اوقات احساس می کنیم که حواس پرت شده ایم یا نمی توانیم وظایف خودمان را به درستی انجام دهیم، یا غمگینی یا اضطراب را تجربه می کنیم، و این به این معنی نیست که به طور خودکار دچار بیماری روانی هستیم.
بیماری های روانی ممکن است در اثر واکنش به استرس های محیطی، عوامل ژنتیکی، عدم تعادل بیوشیمیایی مغز یا ترکیبی از اینها ایجاد شوند و بر تفکر، احساسات و رفتار انسان تأثیر میگذارند. از آنجایی که همه ما مغز داریم، به احتمال بسیار زیاد همه انسانها در طول زندگی به بک اختلال روانی دچار می شوند. مغز افرادی که بیماری های روانی دارند به گونه ای تغییر کرده است که آنها نمی توانند به روشی که می خواهند فکر کنند، احساس کنند یا عمل کنند. برای برخی، این به معنای تجربه تغییرات شدید و غیرمنتظره در خلق و خوی است – مانند احساس غمگینی یا نگرانی بیشتر از حد معمول. برای دیگران، این به معنای ناتوانی در فکر کردن واضح، ناتوانی در برقراری ارتباط با کسی که با آنها صحبت می کند، یا داشتن افکار عجیب و غریب برای کمک به توضیح احساسات عجیبی است که دارند.
۳- چطور بفهمیم حالِ روانمان خوب نیست؟
۱. تغییرات جسمانی و الگوی رفتار
- اختلالات چشمگیر خواب (بیخوابی مزمن یا پرخوابی غیرمعمول)
- نوسانات قابل توجه وزن (افزایش یا کاهش ناگهانی)
- تغییرات آشکار در اشتها (پرخوری عصبی یا بیاشتهایی)
- ورزش افراطی یا رفتارهای جبرانی ناسالم (مانند پاکسازی)
- غفلت از بهداشت شخصی و ظاهر
- اجتناب از موقعیتهای اجتماعی مرتبط با غذا خوردن
۲. نوسانات خلقی و هیجانی
- احساس غمگینی، ناامیدی یا پوچی پایدار
- تحریکپذیری، عصبانیت یا نوسانات خلقی شدید
- اضطراب، نگرانی مفرط یا احساس بیقراری
- احساس گناه آزاردهنده یا بیارزشی مداوم
- از دست دادن علاقه به فعالیتهای لذتبخش گذشته
- احساس بیحسی هیجانی یا قطع ارتباط با احساسات
۳. اختلال در عملکرد شناختی و ادراک
- مشکلات تمرکز، حافظه یا تصمیمگیری
- تفکر آشفته، گفتار نامنسجم یا کندی ذهنی
- باورهای غیرمنطقی، بزرگبینی یا افکار “جادویی”
- احساس غیرواقعی بودن دنیا یا خود (مسخ واقعیت/شخصیت)
- افزایش حساسیت به محرکها (صدا، نور، بو) و اجتناب از محیطهای پرسروصدا
- بدبینی، سوءظن شدید یا احساس پارانویا
۴. تغییرات رفتاری و ارتباطی
- کنارهگیری اجتماعی و انزوا
- کاهش چشمگیر عملکرد در محل کار یا تحصیل (کاهش بهرهوری، افزایش غیبت)
- مشکل در ایجاد یا حفظ روابط بینفردی
- طغیانهای خشم یا پرخاشگری کلامی/غیرکلامی
- رفتارهای غیرمعمول، عجیب یا نامتناسب
- بیانگیزگی شدید و بیتفاوتی نسبت به مسئولیتها
۵. نشانههای جسمانی مرتبط با روان
- خستگی مفرط و کمانرژیبودن بدون دلیل جسمی
- دردهای مبهم بدن (سردرد، کمر درد، مشکلات گوارشی) بدون منشأ پزشکی مشخص
- بیقراری حرکتی یا کندی روانی-حرکتی
- تغییرات در نیاز به خواب (کاهش نیاز به خواب بهطور غیرعادی)
۶. افکار نگرانکننده
- افکار مکرر درباره مرگ یا خودکشی
- برنامهریزی برای آسیب به خود یا دیگران
- احساس درماندگی و باور به بیفایدهبودن کمک
سه شاخص اصلی زیر به منظور تشخیص کاهش سلامت روان باید مورد توجه قرار بگیرد:
۱) ظهور همزمان چند علامت و استمرار آنها بیش از دو هفته: مثلاً هم بیخوابی، هم ناراحتی، هم بیحوصلگی،
۲) تفاوت چشمگیر از الگوهای پایدار رفتاری، هیجانی یا شناختی: مثلاً اگر همیشه آدم آرامی بوده اید، ولی حالا زود عصبانی میشوید، یا همیشه شاد بوده اید، ولی حالا مدام غمگین هستید،
۳) افت عملکرد در فعالیتهای شغلی، تحصیلی یا روابط بینفردی: مثلاً اگر نتوانید خوب کار کنید، درس بخوانید، یا با خانواده و دوستانتان کنار بیایید.
این عوامل، هشدارهای جدی برای نیاز به مداخله تخصصی محسوب میشوند.
انواع شایع اختلال های روانی عبارتند از:
بیش از ۲۰۰ نوع طبقه بندی شده اختلال روانی وجود دارد و هر کدام علائم و علل خاص خود را دارند. اما برای درک سریع آنها را می توانهیم به این صورت طبقه بندی نماییم:
- اختلالات اضطرابی: افرادی که دارای اختلالات اضطرابی هستند دچار هراس و ترس مکرر می شوند. گاهی اوقات اینها در رابطه با اشیاء، مکان ها یا افراد خاصی هستند. با این حال گاهی اوقات آنها مداوم هستند و نمی توانند به چیز خاصی مرتبط شوند و به هر موضوع، موقعیت یا مکانی تعمیم داده می شوند.
- اختلالات خلقی: اختلالات خلقی، بیماری های روانی هستند که بر توانایی شما در تنظیم خلق و خوی شما تأثیر می گذارد، مانند افسردگی. افسردگی بسیار بیشتر از غمگین بودن است، زیرا دورهای از غم و اندوه طولانی مدت است که بر خواب، ارزش خود و سایر بخشهای اصلی زندگی تأثیر میگذارد. افسردگی یکی از شایع ترین شرایط سلامت روان در ایالات متحده است
- اختلالات روان پریشی: این بیماری های روانی بر افکار و ادراک فرد تأثیر می گذارد. توهم و هذیان شایع ترین علائم اختلالات روان پریشی مانند اسکیزوفرنی است.
- اختلالات وسواسی: اختلالاتی مانند اختلال وسواس فکری اجباری یا OCD، اختلالاتی هستند که در آن فرد افکار و ترس های مکرر و مداوم را تجربه می کند، سپس برای کاهش این افکار مزاحم رفتار یا روال هایی را انجام می دهد.
- اختلالات کنترل تکانه: افرادی که دارای اختلالات کنترل تکانه هستند، برای انجام برخی رفتارها که معمولاً غیرقانونی یا مضر هستند، دچار تکانه می شوند. برخی از نمونههای رایج عبارتند از: پیرومانیا (زمانی که کسی انگیزهای برای برافروختن آتش دارد)، کپتومانیا (زمانی که کسی انگیزهای برای دزدی دارد).
- اختلالات خوردن: زمانی است که فردی مشغله های فکری، رفتارها و احساسات شدیدی در مورد غذا، غذا خوردن و تصویر بدن دارد. برخی از اختلالات رایج خوردن عبارتند از اختلال پرخوری، بی اشتهایی و پرخوری.
- اختلالات استرس پس از سانحه (PTSD): اینها اختلالاتی هستند که در نتیجه رویدادهای آسیب زا ایجاد می شوند. ممکن است شخصی در نتیجه حمله یا پس از زنده ماندن از یک فاجعه طولانی مدت مانند جنگ دچار PTSD شود. بسیاری از افراد نیز به دنبال سوء استفاده یا ترومای دوران کودکی دچار علائم PTSD یا حتی PTSD پیچیده (C-PTSD) می شوند.
- اختلالات سازگاری: اینها اختلالاتی هستند که ممکن است علائم بیماری روانی مانند اضطراب، افسردگی، تغییرات خواب و غیره را نشان دهند. اختلالات سازگاری معمولاً پاسخ های استرس پس از یک رویداد آسیب زا یا بلای طبیعی هستند. معمولاً طول آنها کوتاهتر است و حدود ۹۰ روز پس از رویداد شروع میشود و معمولاً پس از شش ماه پایان مییابد.
- اختلالات شخصیت: اختلال شخصیت زمانی است که فردی دارای ویژگی های شخصیتی است که بر توانایی او در ارتباط با دیگران تأثیر منفی می گذارد. انواع مختلفی از اختلالات شخصیت وجود دارد که برخی از آنها عبارتند از: اختلال ضداجتماعی (نقض حقوق دیگران)، مرزی (نوسانات خلقی و ترس از رها شدن)، نمایشی (نیاز به توجه) و خودشیفته (بزرگمنشی و عدم توجه به دیگران)، وابسته (نیاز بیش از حد به مراقبت) و وسواسی-جبری.
اگر چیزی را تجربه می کنید که ممکن است یک علامت هشدار دهنده اولیه باشد و بیماری روانی برای شما تشخیص داده نشده است، عوامل خطر خود را برای اختلال روان شناختی در نظر بگیرید. اینها شامل رویدادهای استرسزای اخیر زندگی (مانند از دست دادن شغل و مشکلات روابط)، ژنتیک و حتی سن (۷۵ درصد از اختلال روان شناختی تا سن ۲۴ سالگی ایجاد میشوند).
۴- پیامدهای تشخیص زودهنگام اختلالات روان شناختی در بزرگسالان
تشخیص درست و بهموقع اختلال روانی، کلید جلوگیری از آسیبهای جدیتر است. وقتی اختلال های روانشناختی زود شناسایی شوند، میتوان از تشدید علائم، عوارض طولانیمدت و اختلال در زندگی فرد جلوگیری کرد. برخی از پیامدهای تشخیص زودهنگام عبارتند از:
۱- پیشگیری از تشدید علائم و عوارض
تشخیص زودهنگام اختلالات روانشناختی مانع تبدیل شدنِ مشکلات اولیه به شرایط حاد و مزمن میشود. برای مثال، افسردگیِ درماننشده ممکن است به خودزنی یا افکار خودکشی منجر شود، درحالی که مداخله بهموقع با رواندرمانی یا دارو، روند بیماری را متوقف کرده و از عوارض خطرناک جلوگیری میکند. این اقدام، کیفیت زندگی فرد را به شکل محسوسی بهبود میبخشد.
۲- کاهش آسیبهای اجتماعی و عملکردی
بسیاری از اختلالات روانی (مثل اضطراب، اختلال دوقطبی یا وسواس) عملکرد شغلی، تحصیلی و روابط بینفردی را مختل میکنند. تشخیص سریع با جلوگیری از غیبتهای مکرر، افت تحصیلی، طلاق یا انزوا، به فرد کمک میکند تا نقشهای اجتماعی خود را حفظ کند. همچنین از هزینههای اقتصادی ناشی از بیکاری یا کاهش بهرهوری میکاهد.
۳- افزایش اثربخشی درمان و کاهش هزینهها
درمان اختلالات روانی در مراحل اولیه، کوتاهتر، کمهزینهتر و موفقتر است. برای نمونه، اختلالات شخصیت یا اسکیزوفرنی اگر دیر تشخیص داده شوند، به برنامههای درمانی طولانیمدت و پیچیدهتری نیاز دارند. تشخیص زودهنگام با استفاده از روشهای سادهتر (مثل مشاوره یا آموزش مهارتهای مقابلهای)، بار مالی خانواده و نظام سلامت را کاهش میدهد و احتمال بهبود کامل را افزایش میدهد.